سرویس فرهنگ و هنر مشرق - راجر واترز، از چهرههای مؤسس گروه راک پینک فلوید، در مصاحبهای که روز جمعه ۲۶ دی ۱۴۰۴ در برنامه «بدون سانسور با پیرس مورگان» پخش شد، اعلام کرد با ایده تغییر رژیم در ایران موافق نیست و تأکید کرد که اعتراضات اخیر در کشور را نیز نباید بهعنوان تلاشی برای سرنگونی حکومت تعبیر کرد.
گفتههای راجر واترز، موسیقیدان سرشناس و از اعضای اصلی گروه پینک فلوید، در مصاحبهای با پیرس مورگان، چهره مطرح رسانهای بریتانیا، درباره وقایع دیماه ۱۴۰۴ واکنشهای گسترده و بعضاً متضادی را به دنبال داشت.

او در ادامه گفت که جامعه ایران خواهان بازگشت «پسر شاه» نیست و حتی او را کماقبالترین گزینه موجود دانست.
راجر واترز در پاسخ به سؤال صریح پیرس مورگان درباره حمایت از معترضان ایرانی گفت اگر منظور افرادی هستند که به وضعیت اقتصادی، بهویژه تورم شدید، اعتراض دارند، چنین مطالباتی را کاملاً قابل درک میداند و تأکید کرد که طرح این خواستهها حق طبیعی مردم است.
به گفته او، دولت برای حفاظت از کسبه، صاحبان مشاغل و کارگران، نیروهای پلیس را وارد عمل کرد، اما این افراد به ادعای واترز هدف حمله گروههایی مسلح قرار گرفتند که او احتمال داد تحت سازماندهی نهادهایی مانند سیا و امآی۶ بوده و دست به کشتار مردم زدهاند.
این سخنان موجی از واکنشها و بحثها را در فضای مجازی به دنبال داشت. او در این مصاحبه گفت: «دولت پلیس را فرستاد تا از آن کاسبان، صاحبان مشاغل و مردم عادی کارگر در ایران محافظت کند. اما آنها مورد حمله گروههایی از اراذل و اوباش مسلح قرار گرفتند که احتمالا سازماندهی شده توسط سازمانهای سیا و امآیسیکس، مردم را به قتل رساندند. »
در روزهای اخیر، اظهارنظرهای راجر واترز، بنیانگذار و عضو برجسته گروه افسانهای پینک فلوید، درباره تحولات ایران بار دیگر نام او را به صدر بحثهای رسانهای و شبکههای اجتماعی کشاند.
این واکنشها، همانگونه که قابل انتظار بود، طیفی گسترده و بعضاً متضاد را در بر گرفت؛ از انتقادهای تند گرفته تا حمایتهای صریح. با این حال، بررسی منصفانه و دقیق سخنان واترز نشان میدهد که دیدگاه او نهتنها ریشه در سابقه فکری و سیاسیاش دارد، بلکه بر اصولی استوار است که همواره در آثار هنری و مواضع عمومیاش دنبال کرده است: مخالفت با مداخله خارجی، دفاع از حقوق مردم عادی و پرهیز از سادهسازی تحولات پیچیده سیاسی.
راجر واترز در گفتوگوی خود با پیرس مورگان، برخلاف روایتهای رایج در بسیاری از رسانههای جریان اصلی غربی، تلاش کرد تصویری یکبعدی از اعتراضات ایران ارائه ندهد. او با تأکید بر حمایت از حقوق زنان و حتی حمایتهای چندباره از وقایع سال ۱۴۰۱ تحت عنوان حق انتخاب پوشش و اتفاقات ۱۳۸۸ که به صراحت از جنبش سبز حمایت کرده بود، این بار با چشمان بازتری رخدادهای اخیر را دنبال کرد.
او نشان داد که نسبت به مطالبات اجتماعی و مدنی بیتفاوت نیست. اما در عین حال، مرز روشنی میان حمایت از مطالبات مردمی و پشتیبانی از پروژه «شورش» ترسیم کرد؛ مرزی که به باور او در بسیاری از تحلیلها عمداً یا سهواً نادیده گرفته میشود.
یکی از نکات کلیدی در سخنان واترز، یادآوری تجربههای تاریخی تلخ از مداخلات خارجی در کشورهای مختلف است. او که سالهاست منتقد سیاستهای ایالات متحده و متحدانش در خاورمیانه و دیگر نقاط جهان است، بارها هشدار داده که شعارهایی مانند «آزادی» و «دموکراسی» در عمل، اغلب به بیثباتی، خشونت و رنج گسترده مردم منجر شدهاند. از عراق و لیبی گرفته تا افغانستان، نمونههایی هستند که نشان میدهند تغییر رژیم از بیرون، نهتنها تضمینی برای بهبود وضعیت مردم نیست، بلکه میتواند شرایط را بهمراتب وخیمتر کند. در این چارچوب، موضع واترز درباره ایران را میتوان ادامه منطقی همین نگاه انتقادی دانست.
حمایت واترز از معترضان اقتصادی و اجتماعی، بهویژه کسبه و اقشار کارگر، نیز بخش مهمی از اظهارات او را تشکیل میدهد. او با اشاره به تورم و فشارهای معیشتی، این مطالبات را کاملاً مشروع دانست و تأکید کرد که اعتراض به وضعیت اقتصادی حق طبیعی مردم است. این رویکرد، برخلاف برخی تفسیرها، به معنای نادیده گرفتن مشکلات ساختاری یا انکار نارضایتیها نیست، بلکه تلاشی است برای تفکیک مطالبات واقعی مردم از پروژههایی که ممکن است از بیرون هدایت یا مصادره شوند.
اظهارات واترز درباره نقش احتمالی نهادهای اطلاعاتی خارجی مانند سیا و امآی۶ نیز واکنشبرانگیز بود. منتقدان او این بخش از سخنانش را «تئوری توطئه» خواندند، اما نباید فراموش کرد که سابقه دخالت این نهادها در امور داخلی کشورهای دیگر، امری مستند و تاریخی است. از کودتای ۲۸ مرداد در ایران گرفته تا دهها عملیات آشکار و پنهان در آمریکای لاتین، آفریقا و خاورمیانه، اسناد منتشرشده نشان میدهد که این نگرانیها صرفاً زاده تخیل نیستند. در چنین بستری، طرح این پرسش که آیا همه تحولات خشونتآمیز را میتوان صرفاً به اعتراضات خودجوش نسبت داد یا نه، دستکم شایسته تأمل است.
نکته قابل توجه دیگر، موضع صریح واترز درباره بازگشت نظام سلطنتی و چهرههایی مانند «پسر شاه» است. او با بیان اینکه چنین گزینهای از محبوبیت گسترده در میان مردم ایران برخوردار نیست، در واقع به یک واقعیت اجتماعی اشاره کرد: جامعه ایران متکثر، چندلایه و دارای تجربه تاریخی پیچیدهای است که نمیتوان آن را با نوستالژی یا روایتهای سادهانگارانه خلاصه کرد. این نگاه، در تضاد با برخی رسانهها و جریانهایی است که تلاش میکنند آینده ایران را به چند گزینه محدود و از پیشتعریفشده تقلیل دهند.

حمایت از اظهارنظرهای واترز به معنای پذیرش بیچونوچرای همه گفتههای او نیست، بلکه دفاع از اصل گفتوگوی مستقل و غیرهمسو با روایتهای غالب است. در حالیکه که بسیاری از چهرههای مشهور و سلبریتیهای داخلی آگاهانه یا ناآگاهانه، به بازتولید مواضع رسمی دولتها و رسانههای غربی قدرتمند میپردازند، صدای متفاوت مانند واترزارزش شنیدهشدن دارد. او نه سیاستمدار است و نه مدعی ارائه نسخه نهایی برای حل مشکلات ایران؛ بلکه هنرمندی است که از زاویه تجربه و دغدغههای انسانی خود سخن میگوید.

در نهایت، آنچه از سخنان راجر واترز برمیآید، دعوت به پیچیده دیدن واقعیتها و پرهیز از دوگانهسازیهای ساده است. او همزمان میتواند از حقوق زنان دفاع کند، با فشارهای اقتصادی همدلی نشان دهد و در عین حال با پروژههای تغییر رژیم و مداخله خارجی مخالفت کند. این ترکیب، شاید برای برخی خوشایند نباشد، اما بازتابدهنده واقعیتی است که در دنیای امروز بیش از هر زمان دیگری به آن نیاز داریم: شنیدن صداهای مستقل، حتی اگر با روایتهای غالب همخوان نباشند.

روایت اخیر واترز در ایران نشان میدهد، عمق دخالت خارجی به قدری عمیق بوده که او در ارائه این تحلیل تحت تاثیر دوستان ایرانی خود همچون بهمن قبادی نبوده است.




۱۹:۱۶ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۸